🕊روایتی از شهید احمد ملاسلیمانی از زبان برادرش:یک بار چندتا آدم لاابالی به اصغر، برادر دیگرمان که لباس سپاهی به تن داشت، متلک انداخته بودند. اصغر آمده بود خانه تا لباسش را در بیاورد و به حساب آن چند
برچسبهای مرتبط:
هنوز هیچ گفتگویی شکل نگرفته است.
اولین نفری باشید که دیدگاهش را ثبت میکند.

