آروم و با هیبت وارد شد، عصا ورمیداشت و قدم میزد؛ اومد جلو و سلام کرد.
گفت: مادرجون اینا برا کمک به جبهه... النگوهاشو درآورد گذاشت رو میز؛ داشتم مینوشتم، دیدم داره میره، گفتم مادر صبر کن بهتون رسید بدم؛ یه لحظه ایستاد.
با همون نگاه خستۀ با هیبتش یه لبخند زد و گفت: مادرجون! چهارتا پسرم شهید شدن، رسید نگرفتم؛ برا این چهارتا النگو رسید بگیرم؟
يه لحظه خشکم زد، ناخودآگاه زیر لب گفتم: یا ام البنین (س)...
🔸 ۲۳ آذر ماه ، سالروز وفات حاجیه خانم فاطمه عباسی ورده، مادر شهیدان علی، محمد، یونس و احمد جوادنیا گرامی.
📌مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(س)
قطعه ۲۶، ردیف ۶۷، شماره ۳۸
برچسبهای مرتبط:
هنوز هیچ گفتگویی شکل نگرفته است.
اولین نفری باشید که دیدگاهش را ثبت میکند.

