🕊روایتی از شهید حسین معز غلامی:
دفعه دوم که به سوریه رفته بود، ترکش به دستش خورده بود. همه در این فکر بودند که الان حسین با یک ماشین برمیگردد عقب که به دستش رسیدگی کند. ولی دیدیم خیلی آرام و بدون اینکه درد را در چهرهاش نشان بدهد گوشهای نشست و شروع کرد به بیرون آوردن ترکش! میگفت نمیتونم برم عقب، کار روی زمینه. بعد هم خودش دستش را پانسمان کرد و بلند شد. چون فرمانده بود تمام تلاشش را میکرد که حتی یکذره هم احساس درد و ضعف در چهرهاش معلوم نباشد و روحیه بقیه تضعیف نشود.
📌مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا(س)
قطعه ۵۰، ردیف ۱۱۶، شماره ۱۸
🌷 گلزار شهدای بهشت زهرای تهران
برچسبهای مرتبط:
هنوز هیچ گفتگویی شکل نگرفته است.
اولین نفری باشید که دیدگاهش را ثبت میکند.

