🕊روایتی از شهید حسین معز غلامی:دفعه دوم که به سوریه رفته بود، ترکش به دستش خورده بود. همه در این فکر بودند که الان حسین با یک ماشین برمیگردد عقب که به دستش رسیدگی کند. ولی دیدیم خیلی آرام و بدون این
برچسبهای مرتبط:
هنوز هیچ گفتگویی شکل نگرفته است.
اولین نفری باشید که دیدگاهش را ثبت میکند.

