نقل قول از مادرشهید:
احسان همیشه میرفت جلوی عکس عموی شهیدش و میگفت: دعا کن مثل تو پهلویم برود. بعد میرفت جلوی عکس داییاش و میگفت: دعا کن من مثل تو زبان روزه شهید شوم. بدنمم هم بسوزه آخرش هم مثل داییاش زبان روزه شهید شد مثل عمو جعفرش پهلویش رفت. مثل حضرت ابوالفضل بدون دستوپا بود. زمانیکه رفتیم پیکرش را ببینم، از تابوت نور میزد. صورتش پر از ترکش و خون بود. با وجودی که شسته بودنش، چشمش خونی بود.
برچسبهای مرتبط:
هنوز هیچ گفتگویی شکل نگرفته است.
اولین نفری باشید که دیدگاهش را ثبت میکند.

