سخنان مادر شهید حسن مختارزاده:
«باهوش و مستعد بود.گفتم مثل من پزشکی بخوان و از این راه به مردم خدمت کن اما دلش میخواست در حوزه به مردم خدمت کند. میگفت حوزه را که به درجات عالی برساند پزشکی هم میخواند. من هم همین کار را کرده بودم هم پزشکی خواندم و هم حوزه. در شبانه روز بیشتر از 3 ساعت نمیخوابید. درس میخواند. غریقنجات بود و بعد از درس سرکار میرفت. شبها هم داوطلبانه برای نگهبانی به حرم حضرت معصومه(س) میرفت. مخصوصا این اواخر که حادثه شاهچراغ پیش آمد مصممتر بود برای نگهبانی از حرم. دلش میخواست خادم حرم بشود.گاهی میگفتم مادر مگر عجله داری که همه کارهایت را باهم انجام میدهی؟! انگار عجله داشت. انگار میدانست که زود قرار است پر بکشد.»